جنگل
ایستاده ام
ایستاده ای
ایستاده ایم
جنگلیم
تن به صندلی شدن نداده ایم
صداها
داس بی صدا ساقه گل را می زند
زنبور بی صدا می پرد
و صدایی اگر هست
صدای شیره روان است
سیب
بی صدا بر زمین می افتد
و صدایی اگر هست
صدای علف است که از خواب پریده
انسان بی صدا بر در روزها می کوبد
و صدا
تنها صدای قلب اوست